اورژانس امام:

یکی از بچه ها راست می گفت کار کردن تو اورژانس برای انترن بیشتر از اینکه نیاز به سواد داشته باشه نیاز به نیروی بدنی داره که بتونی ۱۲ ساعت تمام سر پا باشی و تو بدو بدو و استرس کاری اورژانس کم نیاری! یکی از فواید اورژانس برای من کمردرد و پا درد بود، تو هیچ بخش دیگه ای انقدر از لحاظ بدنی خسته نمیشدم.همیشه بدو ورود به اورژانس برام سخت بود یه وقتایی که عصرهای جمعه می رفتم که کشیک شب وایستم وقتی همه رو می دیدم که برای تفریح و گردش اومدن بیرون و من دارم میرم که وارد شلوغی و هیاهوی اورژانس بشم بدجوری دلم میگرفت ولی خوشبختانه همین که وارد کار میشدم به چیزی جز مریضها فکر نمیکردم!
تخت،تروما،CPR، تریاژ ،۲ روز صبح، ۲ روز شب، ۲ روز آف این بود برنامه زندگی ۱ ماه ما. دیگه حساب روز و شب  و چند شنبه بودن از یادم رفته بود.یه چیز لذت بخش برام این بود که شبهایی که تا صبح بیدار بودیم یهویی سیاهی شب جای خودشو به سپیدی صبح میداد و این پیوند خوردن شب به صبح رو به عینه دیدن برام لذت بخش بود!!!
هر روز اورژانس برای خودش خاطره ست با کیسهای مختلف و آدمای مختلف. تو اورژانس با هر جور آدمی سرو کار داری از آدمای متشخص گرفته که واسه هر کاری که می کنی تشکر میکنن تا آدمای پر مدعایی که هر کاری بکنی باز هم طلبکارن!
در کل به نظر من بیشتر از نود درصد مریضا آدمای پر مدعایی نیستند و به کاری که براشون میشه راضیند.چیزی که همیشه خستگی رو از تنم به در میکرد این بود که ببینم مریضا با حال خوب و راضی از اورژانس برن! گاهی انقدر خسته میشدم که حتی نای جواب دادن به مریضا و همراهاشونو نداشتم.یادمه تو کل اورژانس فقط سر یه مریض داد زدم یه پیرمردی بود که با مصیبت براشNG زدم قرار بود برای گرافی ماده کنتراست بگیره . یهو اومدم دیدم NG شو درآورده پرت کرده تو سطل آشغال! دیگه نفهمیدم چی شد یک جیغ بنفشی سرش کشیدم که مریضای تختهای اینطرفی و اونطرفی برگشتند ببینند چی شده؟ خودم از خودم تعجب کردم! این من بودم؟ وای عجب چسبید اون جیغه!! مثل اینکه گاهی وقتها لازمه آدم خشن باشه!
بعضی وقتها بچه ها به مریضایی که دارو به قصد خودکشی خورده بودن میخواستن ان جی بزنن با خشونت رفتار میکردن و میگفتن حقته می خواستی خودتو بکشی؟ پس حالا باید اینم تحمل کنی! ولی من دلم نمی اومد اینطوری بگم!

اورژانس محیطی بود که با تمام وجود می تونستم حس کنم پزشکی حرفه مقدسیه!
البته محیط اورژانس و مریضها مخصوصآ مریضای ترومایی یه وقتایی واقعآ ناراحتم میکرد روزی نبود که چندین تصادف موتورسیکلت نداشته باشیم.انقدر مریضای ترومایی میدیدم که دچار فوبی از هر چی ماشین و موتور سیکلت و خیابون شده بودم.وقتی تو خیابون راه می رفتم دلم میخواست به همه داد بزنم بگم: تو رو خـــــدا مواظب باشین!!
هر قسمتی از اورژانس ویژگی خاص خودشو داره! تختها که Turn Over بالایی داره ،تروما که بستگی به تصادفات داره و CPR که باید آماده باش باشی که تا مریض بدحال اومد سه سوت همه کارهاش و بکنی.
درسته که محیط اورژانس از نظر آموزشی خیلی جالب نبود ولی از نظر کار عملی خوبه و همینطور کلاسهای نظری بعضی اساتید مفیده!

نمیخوام گلایه کنم که چرا انترن باید لوله آزمایش بنویسه؟چرا انترن باید در نقش ونتیلاتور انقدر آمبو بزنه که از کت و کول بیفته؟در عوض نتونه کارهایی مثل انتوبه کردن رو انجام بده ؟چرا انترن باید جوابگوی اختلاف نظرات رزیدنتها باشه؟چرا نباید آموزشی بربالین مریض وجود داشته باشه؟و...


امتحان آخرمون هم که رزیدنتهامون کلی زحمت کشیده و برامون امتحان آسکی برای اولین بار برای امتحان اورژانس تدارک دیده بودند.
خلاصه اینکه اورژانس با همه سختیها و خستگیهاش برام دوست داشتنی بود و الان که اورژانس و  تموم کردم یه وقتایی دلم میخواد دوباره تو اون محیط برگردم.

آآآآآآآآآآآآآخ که چقدر دلم برای اورژانس امام تنگ شده!!

/ 6 نظر / 97 بازدید
مريم

ميگم يه مدت کم پيدا بودی... من دو سه بار رفتم هتاق عمل اونجا انتوبه کردم! امتاحان کن بد نيس!

سارا

سلام دوست عزيز.روز پزشک رو صميمانه بهت تبريک می گم. اميدوارم هميشه در زمينه طبابت موفق باشی. قلبت شاد و جيبت پرپول باد !!

cerscendo

همش از اينترنی می ترسم يعنی می گم می شه آدم از عهده اين مسئوليت ها بربياد....

با سلام خوشحال میشم که وبلاگ ما رو هم معرفی بفرمایید

باران

سلام عزیزم انقدر خوب نوشتی که یکم از ترسم کم شد من تازه سال اول پزشکیم و فک میکنم هیچوقت تموم نمیشه دارم زیر این همه درس میمیرم ...کاش آخرش حسم مثل شما قشنگ باشه