و اما...بخش داخلی

٣ ماه داخلی با ورود به بیمارستان تازه تاسیس امام رضا شروع شد.بیمارستان امام رو با اینکه قدیمی بود ولی بیشتر دوست داشتم.اونجا برای ما یه حس دیگه ای داشت حس اینکه اونجا مال خودمونه!‌ هر بیمارستان دیگه ای که می رفتیم وقتی که بر میگشتیم امام انگار که برگشتیم خونمون!

بیمارستان امام رضا در ابتدا مشکلات فراوانی داشت. کادر خیلی از بخشها تازه کار بودند و این کار کردن در بخش رو برای ما خیلی مشکل میکرد.ما که اکثر بخشهامون رو با پرستارهای با تجربه گذرونده بودیم و تو خیلی مسایل نرسها ما رو راهنمایی میکردند کار کردن با پرستارهای تازه کار خیلی برامون مشکل بود.یعنی علاوه بر کار سنگین خودمون باید مراقب بودیم که اونها کارشون رو درست انجام بدن ! یه دفعه یکی از نرسها از دوستم میپرسه: ببخشید خانم دکتر FFP چه جور آزمایشیه؟سبز یا میپرسیدن برای فلان آزمایش چقدر باید خون بگیرم؟

 درمورد وضع اتاق انترنی و امکاناتش هم که اگه هیچی نگم بهتره!

اکثر مراجعه کنندگان به بیمارستان امام رضا هم, از طراحی ساختمان اظهار ناخشنودی میکردند. راه پله بیمارستان امام کجا و راه پله تنگ و خفه امام رضا کجا؟کافی بود زمان ملاقات بخواهیم از یک طبقه به طبقه دیگه بریم که وسط سیل ملاقات کنندگان گیر می افتادیم! به خاطر همین روزهای ملاقات از خیر ناهار میگذشتم چون میدونستم که برای بازگشتن باید حداقل ١ ساعتی در آسانسور یا راه پله ها علاف باشم!ملاقات کنندگان محترم هم که قربونشون برم روپوش سفید و این حرفها حالیشون نبود و تا حد امکان آدم و له میکردند!کلافه

در کل بخش داخلی بخش سنگینیه! ما هم که تعدادمون کم و در نتیجه کشیکهای یک نفره واقعآ آدم و از پا در می آورد.آختوی خیلی از کشیکها شده بود که تا صبح حتی یک دقیقه چشم رو هم نگذاشته بودم یا خیلی وقتها نه ناهار خورده بودم نه شام! بطوریکه پست کشیک جنازه ام به خونه می رسید!‌ اوهآااخ که چقدر خواب بعد کشیک می چسبه!خمیازه اگه تو یه کشیکی مثلآ ٢ ساعت می خوابیدم کلی ذوق مرگ میشدم که من دیشب خوابیدم! بعضی وقتها انقدر استرس کاری زیاد میشد که دلم میخواست وسط بخش بشینم و زار زار گریه کنم!گریه ولی خدا انقدر مهربونه که تو شرایط سخت تحمل و توان آدم و بیشتر میکنه! بخش داخلی بخشی فرسایشی بود و بیشتر از اینکه جنبه آموزشی داشته باشه کارهای تکراری به انترن تحمیل میشه که باعث تموم شدن انرژی انترن میشه و دیگه نایی برای یادگیری باقی نمیمونه! توی مورنینگها من هرچقدر تلاش کردم استفاده ای بکنم موفق نشدم! نمیدونم اشکال از من بود یا ...

 اساتید خوب و باسوادی در داخلی وجود دارند ولی متاسفانه آموزش جدی گرفته نمیشد.یعنی برنامه منظمی وجود نداشت.

بخش اول داخلی رو در حالی شروع کردم که از گروه دوستانم جدا بودم.

٢ هفته کلیه و ٢ هفته جنرال!

کشیک ٢٩ اسفند: هیچکس دوست نداره همچین روزی کشیک وایسته به خاطر همین اینجور روزها رو بعضیا با قیمتی بالا میخرند.ولی من و دوست نازنینم داوطلبانه تصمیم گرفتیم اون روز رو به عنوان یکی از کشیکهای خودمون وایستیم. من بخش جنرال و دوستم گوارش.آخرین کشیکی که با هم بودیم! دوست نازنینی که دقیقآ از روز اول دانشگاه با هم دوست شدیم و ٧ سال تمام دوست بودیم .شریک در تمام شادیها و غمها و کسی که در تمام خاطرات دانشگاهی من حضور داره! کسی که همیشه قوت قلبم بوده در تمام این سالها که اگر نبود مهربونیها و راهنماییها و دلسوزیها و اعتماد به نفس دادنهاش,چقدر زیاد بود وقتهایی در این ٧ ساله که برام غیر قابل تحمل میشد.دوست نازنین و رفیق شفیقم یکی از نعمتهایی بود که خدا به من ارزونی داشته!بغلماچ

 

کشیک ٢٩ اسفند برای ما کشیکی خاطره انگیز شد.هر ٢ بخش رو با هم کاور میکردیم.اولهای شب خلوت بود ولی نمیخواستیم بخوابیم,میخواستیم از آخرین با هم بودن نهایت استفاده رو بکنیم.نیشخند

فکر میکردم که فردای کشیک یعنی لحظه تحویل سال تو خونه باشم ولی اینطوری نشد.نزدیک صبح بود که ٣ تا مریض مسمومیت با هم اومدن! یکی مسمومیت با Co,یکی مصرف زیاده از حد مواد مخدر و یکی هم با شک به مسمومیت دارویی! هیچوقت فکر نمیکردم تو ساعتهای قبل تحویل سال انقدر مریض بستری بشه! منم که دلم نمیخواست کار مریضهایی رو که در شیفت من بستری شدن به گردن انترن کشیکی که تازه انترن شده بود بندازم,موندم تو بیمارستان تا کار مریضهام رو انجام بدم و نتیجه این شد که لحظه تحویل سال من در استیشن مشغول نوشتن مشاوره بودم! چشمک



/ 21 نظر / 106 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

جواب ها را درست فرمودید ممنون از حضور ذهنتان [دست]

dr-mari

همچنان منتظر آپ جدید کجایی ؟

مریم

سلام.اسم منم مریمه. پزشکم.3سال قبل فارغ التحصیل شدم. فقط خواستم بگم بیخوابی کشیک؛خواب پست کشیک واسترسی که منجر به زار زار گریه کردن می شه رو بارها با تمام وجود درک کردم بخصوص وقتی یک بار از 12شب تا 9 صبح برای یک بچه 3ماهه با سرعت 40 بار در دقیقه آمبو زدم.(حتما می فهمی یعنی چی!) برات آرزوی موفقیت می کنم.

دکتر آینده!

سلام...خوبی؟ وب خیلی جالبیه...وقتی می خوندمش واقعا دوس داشتم هر چه زود تر دکتر شم!منم خیلی علاقه دارم به پزشکی... راستی یه سوال:بازار کار پزشکی عمومی چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من خیلی پزشکی رو دو ست دارم اما بعضیا سردم می کنن و میگن کار نداره و مزخرفه و اگه بری دیگه نم یتون یزندگی راحتی داشته باشی و از صبح تا شب فقط باید درس بخونی و... به نظر شما واقعا اینطوریه؟

Dear college, All what you wrote It was Fascinating. But there is a point that you didn’t obey. If you want to write in Persian you mustn’t write abbreviation in English, unless you writing in English you are allowed to do so. As an example you said FFP (Fresh Frozen Plasma) while you didn’t write the full name of it. Its rule my dear, I know when you are reading my letter you won’t pay attention any more. But I think is important! Dr.Amin Ebadi, M.D., Ph.D., D.Sc.

Dear college, All what you wrote It was Fascinating. But there is a point that you didn’t obey. If you want to write in Persian you mustn’t write abbreviation in English, unless you writing in English you are allowed to do so. As an example you said FFP (Fresh Frozen Plasma) while you didn’t write the full name of it. Its rule my dear, I know when you are reading my letter you won’t pay attention any more. But I think is important! Dr.Amin Ebadi, M.D., Ph.D., D.Sc.

porofessor

ba salam khedmate shoma doktore khoobe in mamlekat webloge jalebi darin

آرزو

سلام خانم دكتر خيلي خاطرهاتون جالب بود من پزشك نيستم ولي داييم پزشكه و از اين جور خاطرها زياد برام تعريف كرده ميدونيد به نطر من خدا ي آدماي خاصي رو براي اين حرفه انتخاب ميكنه آدمايي با دل بزرگ ودريايي

هانیه

علاقه ات به پزشکی رو میشه بین نوشته هات لمس کرد عزیزم موفق باشی خدا کنه منم پزشکی قبول بشم