بیهوشی

بخش ٢ هفته ای بیهوشی رو در بیمارستان امام گذروندیم در حالیکه مصادف شد با جریانات زلزلهنیشخند که منجر به انتقال یک شبه بسیاری از بخشهای امام به بیمارستان تازه تاسیس امام رضا شد و در نتیجه ما موندیم و یک اتاق عمل با تعداد محدودی عمل! هفته اول که خیلی از اساتید اجازه انتوباسیون به ما نمیدادند هفته دوم هم که چند تا عمل بیشتر نداشتیم! ولی بعد از اون همه کشیک ٢ هفته بدون کشیک بودن خیلی چسبید!عینک

در اتاق عمل جراحی مغز و اعصاب در جلوی چشمان کلی رزیدنت و اتند نوروسرجری میرم که مریض و انتوبه کنم در حالیکه اتند بیهوشی هم کنارم وایستاده تازه دارم لارنگوسکوپ را وارد دهن مریض میکنم که داد اتند نوروسرجری درمیاد که:چیکار میکنی؟ اینطوری که دندونای مریض و میشکونی!! منتظرو من که هنوز کوچکترین فشاری وارد نکرده بودم هاج و واج به اتندم نگاه میکنمتعجب و اونم میگه کارتو بکن من اینجام! ولی من که دیگه اعتماد به نفسم و از دست دادم دستم سست میشه و لارنگوسکوپ رو تقدیم اتند محترم میکنم!ناراحت 

نمیدونم چطور بعضیها به خودشون اجازه میدن در کاری که بهشون ربطی نداره دخالت کنن اونم در حالیکه اتند خودم بالا سرم هست و اگه اشتباهی بکنم بهم تذکر میده!قهر

خلاصه اینکه تموم اینها باعث شد که من انتوباسیون رو اونجور که باید و شاید یاد نگیرم!افسوس

  

/ 2 نظر / 87 بازدید
نیلوفر

اکشال نداره وقت واسه یادگیری زیاده [چشمک]

هوشبر

[خنده] سلام خسته نباشید اینتوبه[نیشخند]. نمی دونم چرا بعضی خانما هنو چیزی نشده دست و پای خودشونو گم می کنن البته منظورم شما نیستینا[نیشخند] سربزن بابا خاطره[گل]